این روزاکه حال وهوای پاییزوبازگشایی مدارس وخریدلوازم التحریربه چشم میخوره بادیدن اینها،حسودیم میشه، حسودی میکنم که دانش اموزدبستان نیستم ونمیتونم باکلی ذوق وشوق برم مدادرنگی وخودکاررنگی وخط کش وپاک کن ومداد و مدادتراش ودفترای رنگی و لوازم رنگی رنگی دیگه بخرم واز بوی نو بودنش کلی عشق کنم یااینکه برای خرید مانتوی مدرسه راهی بازاربشیم وکیف وکفش قشنگی روبخریم،من هم دلتنگم وهم بادیدن این چیزها واحساس کردنشون حسودوحساس شدم،دیروزداشتم به مامانم میگفتم:"اینقدردلم میخوادبریم لوازم التحریرو خصوصا مداد رنگی بخریم،بعدیه سیب قرمزبکشم ورنگش کنم، وایی چه حس خوبی داره،تمام روح و جونم روتازه میکنه،اون ترم که برای رسم نمونه های ازمایشگاه بایدنقاشیشون میکردیم فک کنم بعد5سال بودکه سراغ مداد رنگی رفتم،چقدرخوب بود"مامان درجواب تمام حرفام گفت:"میخوای برات مدادرنگی بخرم؟12تایی یا 24 تایی؟" اولش فک کردم داره شوخی میکنه امابعددیدم نه جدیه،من یه کاغذبرداشتم وبراش یه لیست لوازم التحریر نوشتم،بهش گفتم مدادرنگی12تایی اگه گرون نبودبخر،وقتی رسیدخونه دویدم رفتم سمتش گفتم خریدی؟ گفت بسته بود...یکم دمق شدم هنوزهم مث بچگیام هستم ،ذوق دارم،واسه پاییزوحال وهوای تحصیل ذوق دارم...
دلم میخوادامسال دستام رو روی گوشام بذارم وبدون اینکه صدای ادمهای اطرافم روبشنوم برم کلی وسایل رنگی رنگی بخرم وهِی نگاهشون کنم وعشق کنم به قول مامانم توهیچوقت قرارنیست بزرگ بشی....
نمیخوام مث بقیه ی ادم بزرگابه دانش اموزابگم قدر لحظات دانش اموزی ومدرسه واون فضاروبدونید،میخوام بهشون بگم تمام این لحظات روبخاطربسپریدبعدهادلتنگشون میشید،اونقدردلتنگ میشیدکه مث من بادیدن دفتر فانتزی ومدادرنگی ووسایل رنگی رنگی ذوق میکنیدوچشماتون ازذوق پرازاشک میشه ویه آه عمیق میکشید.من دوران بچگی خوبی داشتم اماتمام لحظاتش به استرس ونگرانی گذشت وهیچوقت نتونستم ازاون لحظات لذت ببرم،شایدبخاطرقوانین مسخره ی بعضی دبیرا بوداماشماهاعشق کنید،ازدبیراوامتحان وپرسش کلاسی ونمره نترسید ایناهیچکدوم ارزش ندارن،فقط لذت ببرید،بعدهاحسابی دلتنگ میشید...
*به گمانم109ساعت مانده به پاییز...

برچسبها: پاییز, حسهای خوب بارانی, دلخوشیهای صورتی, تجربه, دلتنگی
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۶ساعت ۱۱:۱۷ ق.ظ توسط مُحَدِثه
|
برچسب:
نویسنده: الینا زارعینیا
تاريخ: سه
شنبه
4 مهر
1396 ساعت: 10:36